شمس الدين محمد كوسج
221
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
درفش سپهدار و آن پيل و تخت * بياورد نزديك آن نيكبخت نگه كن بدين ترگ « 1 » و زرّينسپر * بدين پيل « 2 » جنگى و اين « 3 » تخت زر همه داستانها به دو بازگفت * نگه كرد رستم چو گل برشكفت به دستان چنين گفت كاى نامدار * به يزدان دادار و پروردگار كه تا من ببستم به مردى ميان * نديدم برين گونه شير ژيان به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ * نديدم كه آيد بدينسان به جنگ دل شير دارد كمين پلنگ * نباشد « 4 » همى سير از كين و جنگ گرفتم كمرگاه گرد دلير * بر آنسان كه نخجير بر دشت شير ز نيروى من شد گسسته كمر * نجنبيد « 5 » بر زين گو نامور ز جنگش به سيرى رسيدم ز جان * ندانم كه چون گشت خواهد زمان به برزو چنين گفت پس پهلوان * كز ايدر برو شاد و روشنروان ز لشكر گزين كن سوارى « 6 » دويست * مزن دم ، به ره بر زمانى مايست برون كن همى پاى ايرانيان * ز بند سپهدار تورانيان چو رستم چنين گفت برزوى شير * ببستش ميان نامدار دلير برون كرد لشكر بيامد دمان * خروشان و جوشان چو باد دمان « 7 » ( ؟ ) به ره بر طلايه مر او را بديد * بزد دست و گرز گران بركشيد بيامد خروشان به نزديك اوى * به دو گفت كاى نامور كينهجوى خروشان چه پويى برين تيرهشب * به نعره همى برگشاده دو لب از ايدر كجا رفت خواهى بگوى * چنين گفت برزوى پرخاشجوى
--> ( 1 ) . ن ، س : همان ترگ زرّين . ( 2 ) . س : همان فيل . ( 3 ) . ن : همان پيل آزى ( ؟ ) و آن . ( 4 ) . ن : نيامد . ( 5 ) . ك : بجنبيد . ( 6 ) . ن ، س : سوار . ( 7 ) . ن ، س : شير ژيان ؛ « م » بيت را حذف كرده است ؛ متن : ك ، پ ( قافيه ندارد ) .